تبليغاتX
افکار فلسفی چند دانشجو
هر چی که دلم بخاد!!!

اگر آن واجب الوجودی که دوام ممکنات عالم را بدست

 

دارد و به وجوب و ثبوت خود آن ها را وجوب وجودی

 

بخشیده،هدفی غیر از خود برای خلقت داشت به این

 

معنی بود که غیر از آن وجود مطلق بدون ماهیت

 

وجود دیگری است خارج از او و در نتیجه می بایست

 

واجب اوجود بالذات را شریکی باشد که این تناقض

 

است،پس قبول کنیم که هدف حق تعالی از خلقت بجز

 

وجود خودش چیز دیگری نبوده،یعنی هدف این بوده که

 

سایر وجودهای(در حقیقت اصلا خارج از او وجودی نیست

 

و این که گفته می شود سایر وجودها،فقط برای تفهیم

 

مطلب است و منظور وجودهای بالغیر است)

 

که روح الهی در آنان نفخ شده و به آنها انسان می گوییم

 

به آن وجود بی نهایت مطلق عارف شوند؛انشاالله

 

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/24ساعت 18:49  توسط فیلسوف کوچولو  | 
 

زیاد چرت و پرت نمی گم:

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال

با که گویم که در این پرده چه ها می بینم

 

----------------------------------------------

 

خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز ما

ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

 

التماس دعای عرفه ای...!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/17ساعت 16:6  توسط فیلسوف کوچولو  | 

نام شیرین تو هر گمشده را درمان باد

 

 

چند روز پیش با شخصی(کافر بود)در مورد قرآن بحث

 

 

می کردم و طرف مقابل می خواست ثابت کند معجزات

 

 

ناقض علم بشرند پس چون خدا(در صورت وجود) قوانینی

 

 

که خود بوجود آورده نقض نمی کند پس این معجزات

 

 

فسون و فسانه اند!

 

 

ولی این مشخص است که علوم تجربی توانایی نفی این

 

 

امور را ندارند و فقط می توانند بگویند ما نمی دانیم,و

 

 

واقعا هم بشر با این معلومات ناچیزی که از هستی

 

 

دریافت کرده در مقابل بسیاری از پدیده ها ناچار می شود

 

 

بگوید نمی دانم!حالا حتی اگر دایره سوالات را به ماده

 

 

محدود کنیم باز در مورد خیلی وقایع می گوید نمی دانم

 

 

شاید در آینده علم آن واقعه را بدست آورد ولی فعلا مجبور

 

 

است بگوید نمی دانم!

 

 

مخلص کلام:

 

 

به قول استاد فلسفه و اخلاق ما آقای نظری که خیلی

 

 

خیلی بهش ارادت قلبی دارم:"علم هنوز به اون حد

 

 

نرسیده که بتونه در مورد قرآن نظر بده!"یعنی خیلی

 

 

مونده که علم به حدی برسه که فقط آیاتی رو که قرآن

 

 

در مورد رخدادهای مادی بیان کرده تایید بکنه!

 

 قرآن کریم

 

ما نمی خواهیم به زور این معجزات را در کوله پشتی

 

 

دانشمندان قرار بدهیم,بلکه صحبت ما اینجاست که

 

 

اصلا علم(به معنای دانشی که تاکنون برای بشر

 

 

مکشوف شده)علم(به معنای حقیقت و مطابقت کامل

 

 

با واقع)نیست که اگر علم به معنای حقیقی بود اصلا

 

 

منافاتی با آیات قرآن نداشت.مساله ی دیگری که

 

 

خواستم در موردش تذکری داده باشم این بود:

 

 

 گاهی در دنیای علم ایده ها و تئوری های جدیدی

 

 

مطرح می شود که گاه ناقض آیات قرآن و گاه موید آیات

 

 

کتاب الهی قرآن هستند.نکته ای که ما باید در مورد این

 

 

موضوع همیشه در نظر داشته باشیم اینست که اگر این

 

 

نظریه ها ناقض آیاتند دو جهت گیری باید داشته باشیم

 

 

اول اینکه این نظریه ها هنوز به مرحله اثبات نرسیدند و

 

 

در مورد این موضوعات باید از آن  "نمی دانم" معروف

 

 

استفاده کنیم در ثانی بایدعلمای مسلمان در مورد این

 

 

قضایا تحقیق و پژوهش کنند تا به حقیقتی که حتما موید

 

 

آیات قرآن خواهدبود(دلیلش را در ادامه عرایضم تبیین

 

 

خواهم کرد)دست یابند و از طرفی مفسران هم باید با

 

 

تفکر و تعمق به کنه و اساس آیات نزدیک شوند تا

 

 

برداشت سوئی از این آیات نشود.

 

 

ولی در مورد نظریاتی که موید این آیات هستند عرض

 

 

می کنم که نباید با شتاب زدگی آنها را پذیرفت و آن ها

 

 

را به اسلام و قرآن نسبت داد چون مطلب اولی که

 

 

گذشت همچنان برقرار است و ممکن است در آینده

 

 

خلاف آن نطریه ثابت شود.

 

الله 

 

و اما موردی که در مطلب بالا خدمتتان عارض شدم

 

 

مبنی بر اینکه هر چه قرآن گفته حقیقت است؛ممکن

 

 

است این توهم پیش آید که ما بدون دلیل و چشم بسته

 

 

قرآن را قبول کرده ایم ولی واقعا این طور نیست!مطلب

 

 

مهم اینجاست که ما بعد از اثبات توحید و معاد و نبوت

 

 

به جایی خواهیم رسید که وجود(و فقط وجود)قرآن را

 

 

لازم خواهیم دید،از طرفی چون در مسئله توحید به وجود

 

 

واجب الوجودی کامل از هر لحاظ اقرار کرده ایم،و در

 

 

مسئله نبوت وجود و عصمت و خاتم بودن پیامبر با دلایل

 

 

روشن برایمان ثابت شده(که خود این مسئله از توحید

 

 

ناشی می شود)پس حق تعالی از آن جهت که عادل است

 

 

باید کتابی را همراه پیامبر خود برای مردم نازل کند که در

 

 

مواقع عدم حضور جسمانی پیامبر مصباح مردم به سوی

 

 

حق باشد و اگر این طور نباشد لازم می آید خداوند عادل

 

 

نباشد که محال است به علت تناقض با مطلب اول.

 

 

هم چنین آن چنان کتابی که

 

 

آخرین روشنگر راه اهل ایمان است باید هم از لحاظ

 

 

علمی(به معنای حقیقی) متقن و صحیح باشد که اگر

 

 

غیر از این بود هم علم الهی و هم عدلش زیر سوال

 

 

می رفت که خود بخود بوجود آورنده تناقضی آشکار با

 

 

مفروضات اولیه خواهد بود و هم باید از هر گونه تحریفی

 

 

مصون باشد که اگر غیر از این بود مردم

 

 

گمراه می شدند و راه حق صعب می شد که عدل

 

 

الهی را نقض می کند که محال است.نتیجه ای که

 

 

از این مقاله هر چند طولانی می گیرم این است که

 

 

ما اول باید حقیقی بودن قرآن را با برهان ثابت کنیم و

 

 

بعد سراغ مطالبش برویم در نتیجه می توانم بگویم

 

 

کسی که توحید را قبول نمی کند نمی تواند قرآن را

 

 

بفهمد مگر در موراد استثنایی!

 

 

و اما کلمات قصار من که حاصل همه بحث های من

 

است:

 

 

"توحید مبنای همه اعتقادات و افکار هر فرد است،پس

 

 

هر کس توحید را کاملا(فعلا از لحاظ نظری و اگر جامع تر

 

 

در نظر بگیریم از لحاظ عملی که مشکل ترین وظیفه

 

 

ایست که بر دوش هر مسلمانیست)درک نکرده باشد،

 

 

در سایر اعتقادات و مسایلش دچار مشکل می شود."

 

 

التماس دعا...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/29ساعت 17:23  توسط فیلسوف کوچولو  | 

نام شیرین تو هر گمشده را درمان باد

 

قبل از ورود به دانشگاه همیشه برایم سوال بود که این دانشگاه

 

چه جور محیطی دارد؟

 

 همیشه در پس افکارم در این فکر بودم که دانشگاه یک نوع محیط با

 

دردهای متعالی و با افرادی حقیقت طلب و کنجکاو است که در این

 

محیط سطح دردمندی و در نتیجه سطح نیاز طلبی بالاترخواهد بود.

 

ولی حالا که وارد این محیط-نه خوب و نه بد(!)-شده ام می بینم روز

 

از نو و روزی از نو!یعنی هیچ فرقی بین کسیکه صبحش را با بیل و کلنگ

 

زدن شب می کند و شبش را هم با امید اینکه صبح دوباره بیل و کلنگ

 

 خواهد زد صبح می کند و یک دانشجو(!) که صبحش را با درس خواندن

 

شب می کند و شب را بامید درس و دانشگاه سر روی بالین می گذارد

 

وجود ندارد؟!

 

 دانشگاه یعنی یک سری آدم بی درد دور افتاده از عقل

 

تک و توک با معلومات!

 

 هر کس بتواند بدنش را بیشتر و بهتر به رخ دیگران بکشد و به نمایش

 

بگذارد ارج و قرب بیشتری دارد

 

 هر کس این قدر بی خیال باشد که خدا و آخرتش را هم بی خیال

 

شود،هر کسی بهتر جنس مخالف  را با بدنش به خودش جلب کند

 

بافضیلت تر است

 

 هر کسی سیگار بکشد و به آدم ها به عنوان ماشین لذت نگاه کند

 

باشعورتر است!

 

 نمی دانم با این اوصاف کسی در دانشگاه ارزش دوستی را می فهمد؟!

 

 و هنوز متعجبم که چرا بعضی ها زندگی می کنند؟!!در حالیکه هدف و

 

غایتی برای آن متصور نیستند!

 

 و هنوز هم انگشت به دهان می مانم که شخصی را به خاطر نقش و

 

صورت و اندامش دوست داشته باشند!

 

 ولی ترجیح می دهم در این شرایط بی خیال همه شوم! می گردم دنبال

 

خودم!کاری که فکر می کردم همیشه می کنم.و دوستانم را در این سیل

 

شهوت و غضب و خیال رها می کنم تا طنابی از عقل کامل به چنگ آورم

 

 و به نصرو یاری بسم الله الرحمن الرحیم خودم را ازخوابی که

 

در آن افتاده ام  وارهم.

 

و آنها می دانند و عقل هایشان...

 

پر کن پیاله را...

 

کاین آب آتشین

 

دیریست ره به حال خرابم نمی برد

      

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/18ساعت 14:20  توسط فیلسوف کوچولو  | 

بسم ضمیرهو العاشق و المعشوق و العشق

 

چه می گویید با ما؟؟؟

 

چرا ما را در حصار در و دروازه دانشگاه خفه کردید؟

 

"آی با شما هستم این درها را باز کنید!"

 

آی با شما هستم که شعار آزادی از لب و لوچه تان آویزان می شود!!!

 

چه کسی می داند یا نمی داند که چرا نصیحتم می کنند که

 

وقتی وارد این محیط می شوی شخصیتت را؛افکارت را؛

 

شعورت را؛دینت را؛بینشت را و همه نمادهای فکری ات را در

 

جیبت بگذار و بعد برو؟؟؟

 

و که میداند یا نمیداند که چرا من این همه را در جیبم می گذارم

 

و دیگری نماد شیطانی اش را در صحن مقدس(!)دانشگاه به رخم

 

می کشد؟؟؟

 

و که میداند که از دست بی عقلی سخت خسته ام وناامید؟!!

 

"چه کسی می آید با من فریاد کند؟"

 

و امروز کسی از من پرسید:«مگر تو هم نماز میخوانی؟»

 

درمانده بودم که چه بگویم!

 

اگر می گفتم آری دروغ بود و اگر می گفتم خیر بار هم دروغ بود!

 

چون صورت نماز را همیشه می خواندم ولی سر و رازش را...

 

و اگر می گفتم آری...

 

ولی انگار گفتم و او خندید!خنده ای معنی دار!

 

هنوز هم نمیدانم چه باید کرد در این دانشگاه سراسری به ظاهر

 

اسلامی باطن تلخ ؟؟؟

 

آی آدم ها که به ساحل نشسته شاد و خندانید!یک نفر اینحا

 

میسپارد جان...

 

ببخشید امروز فلسفی نبود

 

فاسیبلاش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/07ساعت 15:27  توسط فیلسوف کوچولو  | 

سلام به همه اونهایی که دردمندند

 

من به قول اساتید یک جوجه دانشجوی مکانیک صفر کیلومتر با

 

افکار مخصوص خودم هستم.این وبلاگ بحث آزاده(!)لطفا

 

سوءاستفاده وفحاشی نکنید!!!

 

تا بعد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/02ساعت 19:35  توسط فیلسوف کوچولو  |